روایت داستان شرلوک هلمز ژاپنی در رستگاری یک قدیسه

به گزارش وبلاگ ورساچه ، رستگاری یک قدیسه عنوان رمانی از یک نویسنده ژاپنی به نام کیگو هیگاشینو است که به تازگی در ایران ترجمه و منتشر شده است. در این رمان که ترجمه دومین جلد از مجموعه مطرح کارآگاه گالیله است نیروهای ویژه پلیس با پرونده قتلی درگیر هستند که قاتل هیچ سرنخی از خود به جا نگذاشته است. به مناسب ورود این کتاب به بازار کتاب ایران، با محمد عباس آبادی مترجم این اثر گفت وگویی در باب این رمان، سبک خاص نویسنده آن و صندلی رمان های ژانر جنایی در ژاپن و استقبال از آن ها در دنیا داشتیم که در ادامه می خوانید:

روایت داستان شرلوک هلمز ژاپنی در رستگاری یک قدیسه

آقای عباس آبادی، ابتدا کمی درباره موضوع محوری رمان رستگاری یک قدیسه شرح دهید.

ماشیبا بعد از یک سال زندگی با همسرش آیانه تصمیم می گیرد از او جدا گردد، چون طبق قراری که هنگام ازدواج با هم گذاشته اند، اگر آیانه بعد از یک سال نتواند بچه دار گردد ماشیبا از او جدا خواهد شد. بعد از گفت وگویشان دراین باره، آیانه تصمیم می گیرد چند روزی او را ترک کند و به دیدن پدر و مادرش در شهر زادگاه خود برود. روز بعد جسد ماشیبا در حالی در خانه اش پیدا می گردد که یک فنجان قهوه ریخته شده کنارش افتاده که بعد از آنالیز پلیس معلوم می گردد آرسنواسید در آن ریخته شده است. تنها یک مظنون اصلی برای این قتل وجود دارد، و آن هم آیانه همسر مقتول است، در حالی که آیانه کیلومترها از خانه فاصله دارد و در شهر دیگری به سر می برد. قتلی که در این داستان با آن روبرو هستیم قتلی به ظاهر بی نقص به نظر می رسد که حتی کارمطلعان پلیس هم از حل معمایش عاجز می مانند و کشف چگونگی ارتکاب آن فقط از عهده یک نفر برمی آید: پروفسور یوکاوا، استاد فیزیک، که دوست کارمطلعش به خاطر یاری های او در حل برخی پرونده های پیچیده به او لقب کارمطلع گالیله را داده است.

با توجه به جنایی بودن داستان، آیا نویسنده برای روایت داستانش از شیوه خاص و متفاوتی بهره برده که سبب جذابیت رمانش گردد؟

این رمان هم مثل دو رمان دیگر سه گانه کارمطلع گالیله به شیوه سوم شخص روایت می گردد. نکته جالب و متفاوتی که در این رمان و دو رمان دیگر این مجموعه وجود دارد این است که کارمطلع اصلی داستان یعنی کارمطلع کوساناگی و افرادش با وجود طی کردن روال های معمول تحقیقات پلیسی به سرنخ های زیادی نمی رسند و تا حدودی به بن بست می خورند.

طبق روال این مجموعه، کارمطلع کوساناگی به دوست دوران دانشگاهش متوسل می گردد: شخصی نابغه به نام پروفسور یوکاوا که استاد فیزیک است و کارمطلع کوساناگی به شوخی لقب کارمطلع گالیله را به او داده است. شخصیتی کاریزماتیک، بسیار منطقی، با رفتار خاص و عجیب و غریب، و کمی شوخ طبع که اگرچه سِمتی در اداره پلیس ندارد، اما به واسطه هوش سرشارش در برخی پرونده های پیچیده و سخت نقش یک مشاور غیررسمی را برای پلیس و بخصوص دوست کارمطلعش ایفا می نماید. قتلی که در این داستان با آن روبرویم تقریبا بی نقص و با نبوغ خاصی صورت گرفته و از این رو حل معمای آن تنها نابغه ای همچون کارمطلع گالیله را می طلبد. شاید بتوان گفت نیمی از جذابیت این اثر وجود همین فیزیکدان نابغه است که می توان به یک شرلوک هلمز ژاپنیِ امروزی تشبیهش کرد.

لطفا کمی درباره نویسنده داستان، معروف ترین آثارش و همچنین جوایزی که احتمالا تا به امروز دریافت نموده شرح دهید.

کیگو هیگاشینو در سال 1958 و در شهر اوساکا به دنیا آمد و در حال حاضر در توکیو زندگی می نماید. بعد از فارغ التحصیلی در رشته برق، در کنار فعالیت در رشته مهندسی ، آغاز به نوشتن کرد و بعد از نوشتن چند رمان، در سال 1985 پیروز به دریافت جایزه ادوگاوا رانپو شد و از این رو شغل اصلی اش را کنار گذاشت و تمام وقت مشغول نویسندگی شد.

او علاوه بر رمان های جنایی، در حوزه ادبیات کودک هم فعالیت نموده و تا به حال حدود هشتاد کتاب به زبان ژاپنی از او منتشر شده است و از مهم ترین نویسندگان دو دهه اخیر ژانر جنایی در ژاپن به شمار می رود. این نویسنده ژاپنی، علاوه بر ده ها جایزه ای که در کشور خودش دریافت نموده، از سال 2009 تا 2013 به عنوان رئیس انجمن جنایی نویسان ژاپن فعالیت داشت. از آثار او حدود بیست فیلم و سریال ساخته شده و مهم ترین اثرش سه گانه کارمطلع گالیله است که به ترتیب انتشار عبارت اند از فداکاری مظنون ایکس، رستگاری یک قدیسه و معادله نیمه تابستان.

آیا هیگاشینو با اولین رمانی که از این مجموعه منتشر شد مورد استقبال مخاطبان نهاده شد؟

رمان فداکاری مظنون ایکس که در سال 2005 در ژاپن منتشر و در سال 2011 به انگلیسی ترجمه شد اوج پیروزیت او بود و در ژاپن دو میلیون نسخه از آن به فروش رفت و در رده بندی 100 رمان جنایی برتر ژاپن در تمام دوران در رتبه سیزدهم نهاده شد. پیروزیت های هیگاشینو فقط به کشور خودش محدود نشد، به طوری که پس از ترجمه تعدادی از آثارش به زبان های دیگر، در کشورهای غربی لقب استیگ لارسن ژاپن را به او دادند و همچنین در سال 2012 برای رمان فداکاری مظنون ایکس برنده جایزه بهترین رمان معمایی انجمن کتابخانه های آمریکا و نامزد دو جایزه معتبر آگاتا و بَری شد.

مهم ترین عاملی که هیگاشینو را از نویسندگان دیگر این ژانر متمایز می نماید چیست؟

به نظرم مهم ترین عاملی که باعث شده آثار هیگاشینو مورد استقبال قرار بگیرد این است که معمولا از سنت های معمول این ژانر چندان پیروی نمی نماید و در طرح داستان هایش خلاقیت خاصی به کار می برد. معمولا شیوه بیشتر رمان های ژانر جنایی به این گونه است که وقتی قتلی رخ می دهد خواننده تا انتها داستان از هویت قاتل مطلع نیست و کل داستان حول محور کشف هویت قاتل می چرخد، که چنین داستان هایی در اصطلاح انگلیسی این ژانر به Whodunnit معروف هستند، در صورتی که در بیشتر رمان های هیگاشینو خواننده تقریبا از همان ابتدا از هویت قاتل باخبر است و در طول داستان باید به دنبال کشف چگونگی ارتکاب قتل (Howdunnit) باشد.

هیگاشینو در رمان هایش گاهی حتی از این شیوه هم یک گام فراتر رفته و از ابتدا هم هویت قاتل را برای خواننده معین می نماید و هم چگونگی ارتکاب قتل را، و درعوض تمرکز را روی چرایی ارتکاب قتل (Whydunnit) می گذارد. این دو شیوه متفاوت اگرچه در بقیه آثار این ژانر نادر نیست، اما رواج کمتری دارد و شاید برای خوانندگان مشکل پسندتری که شیوه سنتی برایشان تازگی ندارد و می خواهند آثار جنایی متفاوت تری بخوانند جذابیت بیشتری داشته باشد.

در مجموع رمان های ژانر جنایی معمایی چقدر در کشور ژاپن پیروز بوده اند؟ آیا بجز هیگاشینو نویسنده مطرح و پیروز دیگری نیز در این ژانر فعال است؟

حدودا از دهه 1920 تا به امروز ژاپن نویسندگان پیروزی داشته که در سطح بین المللی هم به شهرت زیادی رسیده اند، نویسندگانی مثل ادوگاوا رانپو که از آغاز کنندگان این سبک رمان ها در ژاپن بوده، و بعد از او سیچو ماتسوموتو. از بین نویسندگان جدیدتر هم که آثار پرفروش و تحسین شده ای داشته اند می توان به سوجی شیمادا، هیدئو یوکویاما، شوییچی یوشیدا، ماساکو توگاوا، ناتسوئو کیرینو و کانائه میناتو اشاره نمود. پیشرفت و پیروزیت نویسندگان ژاپنی در این ژانر به حدی بوده که انجمن ها و جوایزی با نام های گوناگون مخصوص نویسندگان این کشور به وجود بیاید.

کمی درباره ویژگی های خاص نثر کیگو هیگاشینو و سبک رمان نویسی او شرح دهید.

هیگاشینو نثر نسبتا ساده ای دارد و بیشتر به خاطر ایده های خلاقانه و متفاوت، شخصیت پردازی قوی و تمرکز روی علت و چگونگی ارتکاب جرم به جای افشای هویت مجرم معروف است. از دیگر نکاتی که بیشتر از بقیه چیزها در رمان های او جالب توجه است می توان به ایجاد حس هم ذات پنداری با مجرم و کارمطلع به طور یکسان، آنالیز تأثیرات اَعمال و نیات شخصیت ها از لحاظ احساساتی همچون اندوه و عذاب وجدان، به نمایش گذاشتن سنت های اصیل ژاپنی، توجه زیاد به جزئیات، استفاده از المان های علمی در برخی از آثارش و زیاد نبودن تعداد شخصیت ها اشاره نمود.

لازم به ذکر است عباس آبادی دارای مدرک لیسانس مترجمی انگلیسی از دانشگاه اصفهان است. هجده عنوان از مجموعه کتاب های جنایی جک ریچر اثر لی چایلد، شش سال و مخمصه اثر هارلن کوبن، فداکاری مظنون ایکس اثر کیگو هیگاشینو، پسر سرپرست یتیم خانه اثر آدام جانسون، بل کانتو اثر آن پچت، زمرد نحس اثر دانلد وستلیک، حکومت ترس اثر مایکل کرایتون از مهمترین آثاری هستند که با ترجمه این مترجم منتشر شده اند.

در بخشی از متن این رمان آمده است: آیانه نگاهی به میز آرایشش انداخت؛ داشت به پودر سفیدی فکر می کرد که در کیسه پلاستیکی دربسته ای در آخرین کشو سمت راست پنهان نموده بود. درحالی که آخرین بارقه امید زیر سایه درونش محو می شد با خودش فکر کرد: گمونم به زودی از اون استفاده می کنم. وقتی پشت سر یوشتاکا از در خارج می شد به پشت سر او زل زد و با خودش فکر کرد: من تو رو از هر چیز دیگه ای توی جهان بیشتر دوست دارم. به خاطر همین بود که حرف هات مثل چاقو توی قلبم فرومی رفت. به خاطر همین هم باید بمیری.

نسخه اصلی این کتاب سال 2008 منتشر شد و اولین ترجمه انگلیسی اش با عنوان Salvation of a Saint سال 2012 به چاپ رسید.

رمان رستگاری یک قدیسه اثر کیگو هیگاشینو با ترجمه محمد عباس آبادی در 380 صفحه و با قیمت 76 هزار تومان از سوی نشر چترنگ منتشر شده است.

منبع: ایبنا - خبرگزاری کتاب ایران

به "روایت داستان شرلوک هلمز ژاپنی در رستگاری یک قدیسه" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "روایت داستان شرلوک هلمز ژاپنی در رستگاری یک قدیسه"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید